یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۴۷
نظرات: ۰
۰
-
قدرت شبکه‌ای ایران از هرمز تا مکران

ایران نباید قدرت خود را صرفاً به «کنترل هرمز» وابسته کند؛ بلکه باید با توسعه مکران، دریای عمان، جاسک، چابهار، بنادر، خطوط لوله و شبکه ریلی، از«قدرت درهرمز» به سمت «قدرت شبکه‌ای ازهرمزتا مکران» حرکت کند.

مرصاد جعفری. تنگه هرمزهمچنان یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی ایران وحیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است؛ با این حال، تداوم بحران و محدودیت کشتیرانی در این آبراه در کنار افزایش هزینه‌های انرژی و حمل‌ونقل، ممکن است درآینده  کشورهای منطقه و قدرت‌های آسیایی را به سمت توسعه مسیرهای جایگزین سوق دهد،لیکن به باور بسیاری ،ممکن است طرح‌های جایگزین که در ماه‌های اخیر برای تنگه هرمز مطرح شده‌اند، به‌طور موقت بخشی از اهمیت این مسیر را کاهش دهند، اما تقریباً محال است که بتوانند این جغرافیای بی‌نظیر را از اهمیت ساقط کنند. 
دکتر سیروس احمدی نوحدانی، دانشیار جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک دانشگاه تربیت مدرس در گفتگو با روزنامه اطلاعات با تشریح جایگاه راهبردی هرمز و نقش ایران، آمریکا، چین، هند و کشورهای عربی درآینده این تنگه، تأکید می‌کند که ایران نباید قدرت خود را صرفاً به «کنترل هرمز» وابسته کند؛ بلکه باید با توسعه مکران، دریای عمان، جاسک، چابهار، بنادر، خطوط لوله و شبکه ریلی، از«قدرت درهرمز» به سمت «قدرت شبکه‌ای ازهرمزتا مکران» حرکت کند؛ راهبردی که به گفته او، ضمن حفظ اهرم ژئوپلیتیکی هرمز،آسیب‌پذیری ایران در برابر تحولات این گلوگاه را هم کاهش خواهد داد.
مشروح این گفتگو در ادامه آمده است:
 *با توجه به اهمیت تنگه هرمز در انتقال انرژی و اتصال خلیج فارس به دریای عمان و اقیانوس هند، جایگاه ژئوپلیتیکی این تنگه در شرایط کنونی و اهمیت آن در معادلات انرژی و امنیت منطقه‌ای و جهانی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
-اگر بخواهیم جایگاه تنگه هرمزرا دقیق تعریف کنیم، نباید آن را فقط یک آبراه باریک میان ایران و عمان بدانیم. هرمز یک نقطه ژئوپلیتیکی در اتصال سه حوزه قدرت است: خلیج فارس، اقیانوس هند و بازارهای انرژی آسیا.تنگه هرمز خروجی دریایی خلیج فارس به دریای عمان و اقیانوس هند است و همین موقعیت جغرافیایی باعث شده است بخش بزرگی از صادرات انرژی کشورهای خلیج فارس به آن وابسته باشد.
بر اساس داده‌های اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در نیمه نخست ۲۰۲۵به‌طور متوسط روزانه حدود ۲۰.۹میلیون بشکه نفت و فرآورده‌های نفتی از هرمز عبور کرده که معادل حدود ۲۰درصد مصرف جهانی مایعات نفتی و تقریباً یک‌چهارم تجارت دریایی نفت جهان بوده است. همچنین روزانه حدود ۱۱.۴میلیارد فوت مکعب گاز- LNG -از این مسیر عبور کرده که بیش از ۲۰درصد تجارت جهانی این محصول است؛اما اهمیت هرمز فقط در حجم انرژی نیست.نکته مهم‌تراین است که بخش عمده انرژی عبوری از هرمز به آسیا می‌رود. در نیمه نخست ۲۰۲۵، حدود ۸۹درصد نفت خام و میعانات عبوری از هرمز به مقصد بازارهای آسیایی بود؛ یعنی چین، هند، ژاپن و کره جنوبی.
بنابراین هرمز را باید نه فقط یک «تنگه نفتی»، بلکه پل ژئوپلیتیکی میان تولیدکنندگان انرژی خلیج فارس و اقتصادهای صنعتی و جمعیتی آسیا دانست.
این موضوع یک تحول مهم در ژئوپلیتیک انرژی ایجاد کرده است : هرمز از یک مساله منطقه‌ای به یک مساله جهانی تبدیل شده، اما مرکز ثقل منافع آن بیش از گذشته به سمت آسیا منتقل شده است. به همین دلیل، چین، هند، ژاپن و کره جنوبی در آینده هرمز نقش بسیار مهمی خواهند داشت.
 *تداوم محاصره و محدودیت کشتیرانی در تنگه هرمز چه پیامدهایی خواهد داشت و آیا طولانی شدن این بحران می‌تواند در نهایت به تغییر جغرافیای انرژی و افزایش تلاش کشورها برای کاهش وابستگی به هرمز منجر شود؟
-در این زمینه باید بین اختلال کوتاه‌مدت در این آبراهه، محدودیت مستمر و انسداد بلندمدت تفاوت بگذاریم.
در کوتاه‌مدت، نخستین پیامد افزایش هزینه حمل‌ونقل، بیمه، ریسک کشتی‌ها و قیمت انرژی است.
در میان‌مدت، مساله به بازارهای نفت و گاز منتقل می‌شود.
و در بلندمدت، ممکن است پیامد اصلی نه صرفاً افزایش قیمت نفت، بلکه تغییر ساختار جغرافیای انرژی باشد.
اما یک نکته مهم وجود دارد:
اهمیت هرمز برای همه کشورها یکسان نیست.
کشورهای آسیایی به‌مراتب بیشتر از آمریکا به انرژی عبوری از هرمز وابسته‌اند. در نیمه نخست ۲۰۲۵، حدود ۷۴درصد کل نفت عبوری از هرمز به چهار کشور چین، هند، ژاپن و کره جنوبی می‌رفت؛بنابراین تداوم بحران هرمز می‌تواند پیامدهای زیر را داشته باشد:
•  امنیت انرژی آسیا به مساله امنیت ملی تبدیل شود؛
•  چین و هند فعالتر وارد دیپلماسی منطقه شوند؛
• کشورهای عربی سرعت توسعه خطوط لوله جایگزین را افزایش می دهند؛
• سرمایه‌گذاری در مسیرهای زمینی و دریایی جایگزین افزایش پیدا می کند؛
• هزینه انرژی و حمل‌ونقل افزایش می یابد؛
• تغییر بخشی از معماری ژئواکونومیک خلیج فارس.
 به این ترتیب، هرچه بحران هرمز طولانی‌تر شود، اهمیت ژئوپلیتیکی تنگه درکوتاه‌مدت بیشتر می‌شود، اما انگیزه دیگران برای کاهش وابستگی به آن هم افزایش می‌یابد.
این نکته برای آینده هرمز بسیار تعیین‌کننده است.
 *ایران در مدیریت بحران تنگه هرمز چه ظرفیت‌ها و ابزارهای ژئوپلیتیکی در اختیار دارد و این ظرفیت‌ها چگونه می‌توانند در افزایش قدرت و نقش کشورمان در معادلات تنگه به کار گرفته شوند؟
-ایران از نظر جغرافیایی موقعیت بسیار مهمی دارد؛ اما باید بین داشتن اهرم ژئوپلیتیکی و استفاده هوشمندانه از آن تفاوت قائل شد. مهم‌ترین مزیت ایران، موقعیت ساحلی آن در شمال هرمز و امتداد ساحل طولانی دردریای عمان است. ایران عملاً دو فضای دریایی متفاوت درجنوب دارد:
فضای خلیج فارس و تنگه هرمز و فضای دریای عمان و مکران.این دو برای ایران دو کارکرد متفاوت دارند. هرمز برای ایران یک اهرم ژئوپلیتیکی است؛ اما مکران می‌تواند به یک اهرم ژئواکونومیک تبدیل شود. این تفاوت بسیار مهم است.
ایران در صورت توسعه مناسب بنادر، خطوط لوله، مخازن ذخیره‌سازی، پالایشگاه‌ها، پتروشیمی، راه‌آهن و مناطق آزاد در سواحل مکران می‌تواند بخشی از فعالیت‌های اقتصادی خود را از فضای خلیج فارس به دریای عمان منتقل کند و وابستگی خود را به تنگه هرمز کاهش دهد.
بنابراین مکران بالقوه مهم است، اما هنوز به‌طور کامل به یک آلترناتیو (جایگزین) عملیاتی برای هرمز تبدیل نشده است. از طرف دیگر، ابزار ایران فقط اقتصادی نیست.
ایران دارای  موقعیت ساحلی، موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز،‌ عمق جغرافیایی، بنادر متعدد، جزایر، نیروی دریایی قوی، ظرفیت‌های نظارت و کنترل دریایی  و مهم‌تر از همه، مجاورت مستقیم با تنگه است؛اما استفاده از این ظرفیت‌ها باید با یک اصل همراه باشد:
هدف ژئوپلیتیک ایران نباید صرفاً کنترل هرمز باشد؛ بلکه باید تبدیل هرمز به یک اهرم مذاکره و قدرت، بدون تبدیل آن به یک عامل فرسایش بلندمدت قدرت ملی باشد.
 *با توجه به اهمیت راهبردی تنگه هرمز، چه بازیگرانی بیشترین تأثیر را بر تحولات و آینده این آبراه خواهند داشت و نقش و منافع هر یک در شکل‌دهی به معادلات هرمز چگونه خواهد بود؟
-درآینده هرمز،چهاردسته بازیگراهمیت دارند.
نخست: ایران وکشورهای عربی خلیج فارس
کشورهای خلیج فارس مستقیماً به هرمزوابسته‌اند؛ اما درعین حال درحال افزایش ظرفیت‌های جایگزین هستند.عربستان وامارات درحال حاضر دارای خطوط لوله‌ای هستند که بخشی از نفت را بدون عبورازهرمزمنتقل می‌کنند.
براساس برآورد اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده آمریکا (EIA )،ظرفیت بالقوه خطوط لوله عربستان وامارات برای دورزدن هرمزTحدود ۴.۷میلیون بشکه درروزاست؛ یعنی هنوز بسیار کمترازحدود۲۰میلیون بشکه نفت وفرآورده‌ای که به‌طورمعمول ازهرمزعبورمی‌کند.
دوم:آمریکا
آمریکا ازمنظرانرژی دیگرمانند گذشته به نفت خلیج فارس وابسته نیست.درنیمه نخست ۲۰۲۵فقط حدود۴۰۰هزاربشکه درروز نفت ومیعانات از کشورهای خلیج فارس ازمسیرهرمزوارد آمریکا می‌شد،اما این به معنای بی‌اهمیت شدن هرمز برای آمریکا نیست.برای واشنگتن،اهمیت هرمز در تثبیت هژمونی خود، امنیت انرژی متحدان، آزادی کشتیرانی،امنیت نظامی ونظم دریایی بین‌المللی است.
سوم: چین
چین احتمالاً یکی ازمهم‌ترین بازیگران آینده هرمز خواهد بود، زیرا بخش بزرگی از انرژی عبوری ازهرمز به چین می‌رود؛ بنابراین هرچه وابستگی چین به انرژی خلیج فارس بیشتر باشد، انگیزه پکن برای ایفای نقش دیپلماتیک در امنیت خلیج فارس هم افزایش خواهد یافت.
چهارم: هند، ژاپن و کره جنوبی
این کشورها هم وابستگی قابل توجهی به انرژی عبوری از هرمز دارند.در واقع ممکن است یکی از پیامدهای مهم بحران کنونی این باشد که امنیت هرمز از یک مساله ایران–آمریکا به یک مساله چندجانبه آسیایی تبدیل شود.
 * با پایان جنگ، آینده تنگه هرمز را چگونه ارزیابی می‌کنید و چه عواملی می‌تواند جایگاه این تنگه را در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی در سال‌های پس از بحران تعیین کند؟
- پایان جنگ به معنای بازگشت کامل هرمز به وضعیت پیش از بحران نیست. به نظر من سه تغییر احتمالاً روی خواهد داد:
۱- افزایش سرمایه‌گذاری در مسیرهای جایگزین
کشورهای خلیج فارس اکنون یک تجربه واقعی از آسیب‌پذیری هرمز دارند و این تجربه به تصمیمات سرمایه‌گذاری آینده آنها منتقل خواهد شد.
۲- افزایش اهمیت امنیت دریایی
هرمز احتمالاً برای سال‌ها یکی از مهم‌ترین نقاط امنیتی جهان باقی خواهد ماند.
۳- تغییر رفتار شرکت‌های کشتیرانی و بیمه
حتی اگر جنگ تمام شود، شرکت‌ها ممکن است برای هرمز «حق بیمه ریسک ژئوپلیتیکی» بالاتری در نظر بگیرند؛بنابراین احتمالاً شاهد این وضعیت خواهیم بود:
هرمز باز می‌ماند، اما دیگر همان هرمز سابق نیست و اهمیت آن کم و کمتر خواهد شد.
 *اگر تحولات منطقه در پنج سال آینده را در نظر بگیریم، چه سناریوهایی می‌تواند برای تنگه هرمز شکل بگیرد و پیامد هر یک از این مسیرها برای جایگاه راهبردی این آبراه چه خواهد بود؟
-من برای پنج سال آینده، چهار سناریو را مهم می‌دانم.
سناریوی اول: بازگشت کنترل‌شده به وضعیت عادی / احتمال وقوع: بالا
جنگ پایان می‌یابد و کشتیرانی به تدریج عادی می‌شود؛ اما سازوکارهای جدید امنیت دریایی و مدیریت ترافیک شکل می‌گیرد. در این حالت هرمز همچنان مهم‌ترین گلوگاه انرژی جهان باقی می‌ماند.
سناریوی دوم: هرمز با ریسک بالا / احتمال وقوع: متوسط تا بالا
تنگه باز می‌شود، اما تنش‌های دوره‌ای، حملات محدود، تهدیدها و افزایش هزینه بیمه ادامه دارد. در این حالت هرمز بسته نیست، ولی هزینه ژئوپلیتیکی عبور از آن افزایش می‌یابد.
سناریوی سوم: جایگزینی تدریجی / احتمال وقوع: متوسط
کشورهای منطقه در خطوط لوله، بنادر دریای عمان، دریای سرخ و مسیرهای زمینی سرمایه‌گذاری می‌کنند.
هرمزهمچنان مهم است، اما سهم آن در انتقال انرژی کاهش می‌یابد.
سناریوی چهارم: بحران ساختاری و نظامی‌شدن دائمی هرمز/ احتمال: پایین، اما با پیامد بسیار بالا.
هرگونه رویارویی جدید یا ادامه بحران موجب می شود هرمز به فضای دائمی رقابت نظامی تبدیل شود.
در این صورت شاهد یک تغییر تاریخی خواهیم بود: انتقال بخشی از سرمایه‌گذاری ژئواکونومیک منطقه از خلیج فارس به فضاهای بیرون از هرمز. و این یعنی از دست رفتن ارزش استراتژیک هرمز
 *آیا توسعه مسیرهای جایگزین می‌تواند به کاهش وابستگی جهان به تنگه هرمز منجر شود و در صورت تحقق این روند، چه تغییری در جایگاه ژئوپلیتیکی این آبراه ایجاد خواهد شد؟
-اینجا باید مراقب یک اشتباه تحلیلی باشیم. جایگزین داشتن با جایگزین شدن، دو امر متفاوت است.
امروز عربستان و امارات می‌توانند بخشی از نفت را از مسیرهای جایگزین عبور دهند؛ اما ظرفیت این مسیرها با حجم عادی هرمز قابل مقایسه نیست. آژانس جهانی انرژی ظرفیت قابل دسترس خطوط جایگزین را حدود ۳.۵تا ۵.۵میلیون بشکه در روز برآورد می‌کند.
در مورد  LNG(گاز طبیعی مایع)، وضعیت حتی روشن‌تر است. تقریباً همه صادرات LNGقطر و امارات به بازار جهانی از هرمز عبور می‌کند و برای  این دوکشور دراین محصول مسیر جایگزین زمینی معادل و عملیاتی وجود ندارد. IEA–آژانس بین المللی انرژی-می‌گوید نزدیک ۲۰درصد تجارت جهانی LNGاز هرمز عبور می‌کند؛بنابراین در افق پنجساله، بعید است هرمز کاملاً جایگزین شود. اما سهم آن در معرض کاهش است. این تفاوت بسیار مهم است.
 *آیا آبراهه هرمز مهم‌ترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران باقی خواهد ماند؟
-بله، اما نه به همان شکل گذشته. هرمز همچنان یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی ایران خواهد بود؛ زیرا جغرافیا را نمی‌توان تغییر داد. اما ایران نباید آینده قدرت خود را فقط به هرمز وابسته کند. به اعتقاد من، ایران در پنج سال آینده باید از مدل «قدرت در هرمز» به سمت مدل شبکه قدرت از هرمز تا مکران حرکت کند.
یعنی: هرمز + مکران + دریای عمان + جاسک + چابهار + بنادر + خطوط لوله + راه‌آهن + انرژی + تجارت؛ یک شبکه ژئوپلیتیکی ایجاد کنند. بدین ترتیب ژئواستراتژی و ژئواکونومی به یکدیگر متصل می‌شوند.
در جمع‌بندی نهایی؛ تنگه هرمز در پنج سال آینده همچنان یکی از مهم‌ترین اهرم‌های ژئوپلیتیکی ایران باقی خواهد ماند، زیرا اهمیت آن برآمده از جغرافیاست و جغرافیا به‌سادگی قابل جایگزینی نیست؛ اما بحران کنونی یک پیام بسیار مهم برای ایران و کشورهای منطقه دارد وآن این که هرمز می‌تواند اهرم قدرت باشد، اما اگر بیش از حد به نقطه آسیب‌پذیری تبدیل شود، سایر بازیگران برای کاهش وابستگی به آن سرمایه‌گذاری خواهند کرد.
برای ایران، راهبرد هوشمندانه این نیست که از هرمز صرفاً به‌عنوان ابزار فشار استفاده کند؛ بلکه باید از موقعیت هرمز برای افزایش قدرت مذاکره و همکاری منطقه ای استفاده کند و همزمان با توسعه مکران، دریای عمان، جاسک و چابهار، آسیب‌پذیری خود را کاهش دهد. به بیان دیگر، ایران باید از «قدرت تنگه» به سمت «قدرت شبکه‌ای» حرکت کند.
کشوری قدرتمند است که هم بتواند یک گلوگاه ژئوپلیتیکی را کنترل کند و هم خودش به آن گلوگاه وابسته نباشد. اکنون ایران ۸۰ درصد به هرمز وابسته است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی